سفارش تبلیغ
صبا ویژن
   RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

پاییز 1386 - ماوراء

مناجات (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:12 عصر)


الهی، تو «موسای کلیم» را و «هارون» عزیز را به نزدیک فرعون ظالم کافر فرستادی و گفتی: سخن با او آهسته و نرم گویید.
الهی، این لطف توست با کسی که دعوی خدایی می کند، لطف تو چگونه بود با کسی که تو را از میان جان و دل خدمت کند؟
الهی، لطف و حلم تو با کسی که «انا ربکم الاعلی» گوید این است، پس لطف تو با کسی که «سبحان ربی الاعلی» گوید که می داند، چه خواهد بود؟

الهی، در جمله مال و ملک من جز گلیمی کهنه نیست. با این همه، اگر کسی از من بخواهد، اگرچه محتاجم، از او باز ندارم. تو را چندین هزار رحمت است و به ذره ای محتاج نه ای؛ و چندین درمانده رحمت از ایشان دریغ داشتن چون بود؟

خدایا، هر گناه که از من در وجود می آید دو روی دارد: یکی روی به لطف تو دارد، یکی به ضعف من؛ تا بدان روی گناهم عفو کنی که به لطف تو دارد، و بدان روی بیامرزی که به ضعف من دارد.
الهی، شیرین ترین عطاها در دل من، رجای تو خداوند است؛ و خوشترین سخنها بر زبان این گنهکار ثنای توست و دوست ترین وقتها بر این بنده مسکین گنهکار لقای توست.

 


  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • مغموم (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:12 عصر)


    خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.

     


  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • خدایا ، فقط تو (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:11 عصر)

    هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...

    تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم.

  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • جنگ و انسان (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:11 عصر)

    من ناله دلخراش یتیمان دل شکسته ام که درنیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند. آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد.

    من آه صبحگاهم که از سینه پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم. نا امید و مأیوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم.

    من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند کمتر می یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید.

  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • غنای مطلق (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:10 عصر)


    من اینقدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم ، حتی فریاد بر نمی آورم حتی آه نمی کشم در دنیای فقر آنقدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم برای آنست که دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است.
     

     


  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • بی نیاز (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:9 عصر)


    خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

    خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد... تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نورمی تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی.
    در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی... خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.

     


  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • دنیای رحمت (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:9 عصر)


    ملکا، پادشاها، آتشهای حرص ما را به آب رحمت خویش بنشان.
    جان مشتاقان را شراب وحدتت بچشان.
    ضمیر دل ما را به انوار معرفت و اسرار وحدت منور و روشن دار.
    دامنهای امید ما را - که در صحرای سعت رحمت تو باز گشاده ایم - به مرغان سعادت و شکارهای کرامت مشرف و مکرم گردان.
    آه سحرگاه سوختگان راه را به سمع قبول و عاطفت استماع کن.
    آنچه دشمنان می خواهند بر ما، از ما دور دار؛
    آنچه دوستان می خواهند و گمان می برند، ما را عالیتر و بهتر از آن گردان.
    ای خزانه لطف تو بی پایان و ای دریای باپهنای کرم تو بیکران.

     


  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • من (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:8 عصر)


    دخترم سارا و من با هم دوستان خوبی بودیم. او با شوهر و بچه هایش در یکی از شهرهای نزدیک زندگی می‌کردند و همیشه با هم یا تلفنی صحبت می کردیم یا به من زود زود سر می زد.
     وقتی تلفن می زد همیشه می گفت : سلام، مادر، منم و من هم می گفتم: سلام من، چطوری؟ او حتی زیر نامه هایش را همیشه "من" امضا می کرد و من هم برای اذیت او را "من" صدا می کردم.

     بعدها سارا به طور ناگهانی و بی مقدمه در اثر خونریزی مغزی جان خود را از دست داد. ناگفته پیداست که تمام وجودم تحلیل رفت! چراکه هیچ دردی برای من به اندازه از دست دادن تنها گل زندگی ام نبود.
    تصمیم گرفتیم اعضای بدن او را به دیگران اهدا کنیم تا شاید این وضعیت غم انگیز و اسف بار را به امری نیکوکارانه بدل کرده باشیم.چیزی از این حادثه نگذشته بود که سازمان بازیابی و اهدا اعضا به من اطلاع داد که اعضای بدن دخترم را در کجاها مورد استفاده قرار داده اند.

     حدود یک سال بعد نامه زیبایی از مرد جوانی دریافت کردم که لوزالمعده و یکی از کلیه های دخترم را به او اهدا کرده بودند.
     در نامه خود از کار من و خانوده ام بسیار تشکر کرده بود و زندگی خود را مدیون ما می دانست و من در حالی که غم از دست دادن دخترم را به یاد داشتم گریه می کردم و نامه را می خواندم.
     به آخر نامه که رسیدم، می خواستم بدانم این نامه را چه کسی نوشته است و در عین ناباوری در زیر نامه نوشته بود "من"


     


  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • لذت دنیا (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:7 عصر)

    بچه ای که بهانه گرفته ، هر قدر اسباب بازی و تنقلات به او بدهند آن ها را پرت می کند و دست از لجبازی برنمی دارد ، آن قدر گریه می کند تا پدر او را در آغوش بگیرد ، و نوازش نماید ، آن وقت آرام می شود ،لذا چنانچه زرق و برق دنیا را نخواهی و بهانه او را بگیری ، در نهایت خداوند متعال دست تو را می گیرد و بلندت می کند ، آن وقت است که انسان لذت می برد.

  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • خدا کیست؟ (چهارشنبه 86/7/18 ساعت 11:7 عصر)

    خداوندا،
    تو را به نور جمالت که بر زمین و آسمانها تابیده ‏است و پرده‏های تاریکی را برانداخته و کار گذشتگان و آیندگان را صلاح بخشیده است، سوگند می‏دهم و از تو می‏طلبم که در آن حال که‏ بر من خشم گرفته‏ای مرا نمیرانی و قهر خود را بر من نازل‏ نگردانی که تو می‏توانی قهر و عتاب را رها کنی و به لطف بازآیی ‏و از من خشنود شوی.

    ای آن که سپاسگزاریم به درگاه وی اندک است؛ اما او محرومم‏ نمی‏سازد و گناهانم بسیارند؛ لکن مرا به فضیحت و رسوایی ‏نمی‏کشاند. پیوسته مرا در حال انجام گناهان می‏نگرد، اما هیچ گاه ‏به خواری نمی‏راندم.
    ای آن که در کودکی مرا محافظت فرمودی و در هنگام پیری ‏بی‏روزیم نگذاشتی. ای آن که الطاف و نعمتهایت در نزد من بیرون‏ از شمارند و توان شکرگزاری آنها را ندارم.

    ای کسی که با من به نیکویی و احسان رفتار می‏کنی و من به زشتی‏ و عصیان تو را پاسخ می‏گویم.
    ای کسی که مرا به یمن ایمان نجات‏بخشیدی، پیش از آن که به طریقه شکر نعمتهایت آشنا باشم.
    تویی که تأییدم کردی، تویی که یاری رساندی، تویی که شفا بخشیدی، تویی که عافیت دادی، تویی که اکرام کردی، خجسته و بلندمرتبه‏ای، ای پروردگار من. ستایش جاودانه از آن توست و سپاس پیوسته تو را سزاست.

    اما من ای خدایم، به خطاهایم معترفم، پس بر من ببخشای. منم که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که نادانی کردم، منم که‏ به سوی گناه شتافتم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تو اعتماد کردم، منم که در عین دانایی گناه کردم، منم که وعده‏ها دادم، منم که وفا ننمودم، منم که پیمان شکستم، منم که به جرم‏خود اقرار کردم.

  • نویسنده: مصطفی فوائدی

  • نظرات دیگران ( )

  • <   <<   11   12   13   14   15   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ناهار 1 دلاری
    [عناوین آرشیوشده]
  •   فیلم‌های ماوراء

  •   يك تكه نان
      سوته دلان
      بوي پيراهن يوسف
      شبهاي روشن
       آرامش در ميان مردگان
      از کرخه تا راين
      رنگ خدا
      خدا نزديک است
      آژانس شيشه اي
      گاهي به آسمان نگاه کن
      هم نفس
      بوي کافور،عطر ياس
      يك بوسه كوچولو
      استعاذه
      وقتي همه خواب بودند
      خواب سفيد
      بيد مجنون
      بچه هاي آسمان
  •   فهرست موضوعی یادداشت ها
  • داستانک[325] . سخن بزرگان[22] . کاریکلماتور[9] . نیایش[7] .
  •   مطالب بایگانی شده
  • زمستان 1386
    پاییز 1386

  •  لینک دوستان من

  • سوته دلان
    هیچوقت
    علی‏وارم
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 74 بازدید
    دیروز: 85 بازدید
    کل بازدیدها: 167996 بازدید
  •   درباره من
  • پاییز 1386 - ماوراء
    مصطفی فوائدی
  •   لوگوی وبلاگ من
  •      پاییز 1386 - ماوراء
  •   اشتراک در خبرنامه
  •